X
تبلیغات
نماشا
رایتل
ایران نامه، پایگاه آگاهی رسانی میراث فرهنگی و طبیعی ایران و جستار های ایران پژوهی شاهین سپنتا، مهرناز شهباز و همکاران
بایگانی
دسته بندی
29 آذر 1394
چله یا یلدا ؟


چله درست است یا یلدا، یا هر دو؟

شاهین سپنتا


 

بلندترین شب سال را ایرانیان با جشن و شادی و شب زنده داری سپری می کنند. جشنی که گروهی آن را "چله" و گروه دیگر "یلدا" می نامند و همواره این پرسش پیش می آید که کدام نام درست تر با به قولی ایرانی تر است؟

در این نوشتار به بررسی هر دو واژه و سرچشمه های فرهنگی و تاریخی و واژه شناسی هر دو می پردازیم و سپس برتری های هر کدام را بازمی نماییم.

 

 

 جشن شب چله:

واژه چلّه برگرفته از چهل و کوتاه شده «چهله» است و نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی چهل روزه (و نه همیشه چهل روزه) است.

 زمین در یکم دی ماه (22 دسامبر) هر سال به نقطه انقلاب زمستانی خود می رسد. نقطه ای که پیش از آن، ناظران نیمکره شمالی، کوتاه ترین روز و بلندترین شب سال را تجربه می کنند.

ایرانیان از دیرباز یکم دی ماه تا دهم بهمن ماه  (جشن سده) را  که  یک دوره چهل روزه  است «چله بزرگ» یا «چله زمستان» می نامند و از دهم بهمن ماه تا آخر بهمن ماه را  نیز «چله کوچک» می نامند چون در چله کوچک از شدت سرما نسبت به چله بزرگ کاسته می شود.

پس در شب بلند پیش از  چله بزرگ یا چله زمستان که رفته رفته سرما به اوج خود می رسد، گردهم می آیند و با برپایی جشن می کوشند تا بر سیاهی این شب بلند زمستانی پیروز شوند.

ناگفته نماند که چله همیشه ویژه زمستان نیست. چنانکه هر سال در زمانی که زمین به نقطه انقلاب تابستانی خود می رسد در روز یکم تیرماه یا بلندترین روز سال نیز  جشن «چله تابستان» یا «چله تموز» برگذار می شود و «چله بزرگ تابستان» از یکم تیرماه تا دهم امردادماه و «چله کوچک تابستان» از دهم امردادماه تا پایان امردادماه است.

 واژه «چله» در زبان فارسی و بین فارسی زبانان و حتی آذری زبانان و کرد زبانان نیز از کاربری گسترده ای برخوردار است.  واژه چله در متون فارسی جدید در ترکیب هایی همچون «شب چله»،  «جشن چله»،  «شب چله ای»، و یا اصطلاحات صوفیانه «چله نشینی»، «چله گرفتن» و «چله خانه» به کار می رود. با این همه در متون کهن ادب فارسی از چله به عنوان «جشن» نام برده نشده است. بیرونی نیز که در آثارالباقیه به شرح جشن های ایرانی می پردازد به صورت مستقیم نامی از شب چله نمی برد. ابن خلف تبریزی در برهان قاطع نیز که از یلدا به عنوان "درازترین شب" نام می برد، از چله نامی نمی برد.

در گویش مازندرانی شب چله را «چله شو»، در گویش بختیاری و زبان کردی «شو چله» می گویند. در گویش محلی بیرجند «چله بزرگ» را «چله کلو» و چله کوچک را «چله خرد» می نامند. در افغانستان، تاجیکستان، بخش‌هایی از پاکستان و شمال هند و کشمیر به شب چله یا چله بزرگ، چله کلان (chillai kalan) ‌گویند. آذری زبانان نیز شب چله را «چیلله گئجه سی» (Çillə gecəsi)  گویند و در همه سرزمین های دارای ریشه مشترک با ایران، آیین‌هایی کم و بیش همانند شب چله ایرانی برپا می شود.

بر این پایه، شب چله در گستره ایران فرهنگی واژه ای شناخته شده است و جشن شب چله همپای نوروز در این گستره پهناور با همین نام مشترک برپا می شود. حفظ و به کارگیری نام مشترک «چله» برای برپادارندگان بزرگترین جشن این مردمان پس از نوروز، از اهمیت به سزایی در حفظ همبستگی فرهنگی مردمان این گستره برخوردار است؛ نکته مهمی که نه تنها نباید از آن چشم پوشید بلکه به عنوان یکی از مهم ترین  ویژگی جشن های ایرانی باید آن را پاسداشت.

 

جشن شب یلدا :

در بسیاری از واژه نامه ها و دانشنامه ها، یلدا واژه ای به گویش سُریانی به معنای «زایش» و یا «تولد» شناخته شده است. این منابع درباره  این که این واژه سریانی از چه زمانی و چگونه وارد زبان فارسی شد، سکوت می کنند.

سُریانی، یکی از شاخه های زبان آرامی است که خاستگاهش شمال میان رودان است و در مناطق وسیعی از غرب ایران در سوریه و عراق امروزی متداول بوده و برخی متون به خط سُریانی نگارش می‌شده ‌و هنوز نیز گویشورانی دارد. سریانی در سده های نخست میلادی زبان علمی و ادبی رایج در منطقه ای وسیع از ایران تا روم بود و برخی از متون دوره ساسانی از جمله کتاب های مانی و کتاب های فرقه مسیحی نستوری به خط سریانی نگارش شد.

لهجه آشوری ها و کلدانی های سوریه، عراق، ترکیه و ایران سُریانی است.  لهجه سریانی آشوری ها با لهجه سریانی کلدانی ها اندک تفاوتی دارد. این لهجه در سرزمین های یادشده با زبان های محلی چون عربی و فارسی و ترکی آمیخته و به صورتی «سریانی نو» درآمده است.

گستره جغرافیایی نفوذ گویش سریانی دقیقا همان گستره ای است که زمانی یکی از مهم ترین کانون های آیین مهر بوده است و بازمانده مهرابه هایی که در این گستره پیدا شده گواه این مساله است.

از دورهٔ پادشاهی پیروز یکم، شاهنشاه ساسانی (۴۵۹۴۸۳میلادی)، پس از پذیرش باورهای فرقه مسیحی  نستوری از سوی برخی استادان ایرانی مدرسه  رُها (اِدِسا)، این مذهب در ایران پاگرفت و گاه از سوی شاهنشاهان ساسانی پشتیبانی شد و کلیساهای نستوریان در بسیاری از نقاط ایران برپاشد و بازماندگان این مسیحیان در دوره  اسلامی تا حدود سده پنجم در بسیاری از شهرهای ایران مانند نیشابور فعال بودند.

پس از پدیدار شدن دین مسیحی و گسترش فرقه نستوری، مهرابه ها به تدریج جای خود را به کلیساها دادند و بر ویرانه های مهرابه ها، کلیسا ساخته شد و گویش و خط سُریانی که زمانی در خدمت ترویج اندیشه های میترایی و مانوی بود در خدمت کلیسای نستوری قرار گرفت.  

بر این پایه به نظر می رسد، برخی باورهای ایرانی همچون باور به ایزد مهر و شب زایش او با آیین مهر از ایران تا اروپا گسترش یافت و سپس از طریق نفوذ زبان سریانی در ایران به وسیله  مهریان، مانویان و مسیحیان، واژه هایی سریانی همچون «یلدا» به زبان فارسی راه یافت و به در تدریج با شب چله مترادف شد.

بیرونی در آثارالباقیه در بخشی که درباره گاه‌شماری‌ سریانی‌ ـ مقدونی‌ (که‌ آن‌ را گاه‌شماری‌ رومی‌ خوانده) گفتگو می کند، در شرح روزهای  ماه کانون اول (ماه سوم سُریانی، ۳۱ روزه، تقریبا مطابق با دی ماه)، بدون این که واژه یلدا را به کار برد، از نقطه انقلاب زمستانی با عنوان «میلاد اکبر» نام می برد و می نویسد: «... نام این روز میلاد اکبر است و مقصود از آن انقلاب شتوی است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج شود...» و در ادامه به باورهایی درباره بلند بودن این شب اشاره می کند.( آثارالباقیه ص 384) «...و یسمّون هذا الیوم «المیلاد» الاکبر، یعنون الانقلاب الشتویّ؛ و یقولون أن فیه، یخرج النور من حدّ النقصان الی حدّ الزیادة؛ و یأخذ الإنس فی النّشوء و النّماء...» (الاثار الباقیه عن القرون الخالیه)

زمان دقیق انقلاب زمستانی یا میلاد اکبر مورد اشاره بیرونی را در کتاب «التنبیه و الاشراف» نوشته «مسعودی» می توان دید. مسعودی آنجا که به تقسیمات سال به چهار فصل می پردازد، جایی که درباره فصل سوم سال یا پاییز سخن می گوید آخرین شب پاییز را شب پیش از انقلاب شتوی (زمستانی) یا وقتی که به اولین دقیقه "جَدی" درآید یا روز 22 ماه کانون اول سریانی ( برابر با 22 دسامبر یا یکم دی ماه) می داند. (تاریخ تاریخ ... ص 71)

برخلاف نظر رایج که شب میلاد اکبر یا زایش مهر (شب یلدا) را با شب تولد عیسی (ولادت/ میلاد مسیح) یکی می داند، بیرونی در بخش دیگری از همان کتاب، درباره «مناسبت های مسیحی» در ماه های سریانی، آنجا که به ماه کانون اول ( ماه سوم سُریانی) می رسد، با اشاره به شب میلاد مسیح می نویسد: «...به عقیده رومیان شب بیست و پنجم، عید میلاد (یلدا) در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و در آن شبی که تولد مسیح روی داد...»

پس روشن است که بیرونی زمان میلاد اکبر را از زمان شب میلاد مسیح ( 25 ماه کانون اول سریانی برابر با 25 دسامبر و برابر با پنجم دی ماه ) جدا می داند.

چنان که می دانیم منشأ دقیق انتخاب روز ۲۵ ماه دسامبر به عنوان میلاد عیسی مسیح روشن نیست. اما به نظر می رسد که این مناسبت به جای جشن «میلاد خورشید شکست ناپذیر» یا «سول اینویکتوس» که به هنگام انقلاب زمستانی (به عنوان نماد نوزایی خورشید) در امپراتوری روم برگذار می‌شد، رایج شد و در واقع کریسمس، صورت «مسیحی شده» آن جشن است. به سخن دیگر مسیحیان جشن انقلاب زمستانی یا میلاد اکبر یا میلاد خورشید را  به 25 دسامبر منتقل و میلاد مسیح نام گذاشتند.

گفتنی است که در میان یزیدی ها (گروهی از کردهای عراق)  که هنوز از ماه های سریانی در تقویم خود استفاده می کنند، روز 25 ماه کانون اول (25 دسامبر) جشنی 11 روزه به نام «عید میلاد» یا «عید بلنده» البته نه به مناسبت میلاد مسیح بلکه به مناسبت تولد شیخ عدی (بزرگترین شخصیت آیینی یزیدی ها) برگذار می شود. (در معرفت... ص 86)

«ابن خلف تبریزی» در «برهان قاطع» (تالیف 1062 هجری) زیر واژه «یلدا» به روشنی زمان دقیق این جشن را چنین آورده است: یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی ( / دی ماه) و آخر قوس ( / آذرماه) باشد و آن درازترین شب‌هاست. (برهان قاطع. صص2447 و 2448 )

درباره ریشه شناسی واژه یلدا چند دیدگاه وجود دارد. دیدگاه نخست همان دیدگاه رایج است که آن را واژه ای سریانی می داند. نظر به این که سریانی و عربی یکی از زیرشاخه های زبان آرامی هستند و با توجه به هم ریشه بودن واژه سریانی یلدا با واژه های عربی «ولادت»، «تولد»، «میلاد»، «یلد» و «یولد» و... این دیدگاه طرفداران بیشتری دارد و منطی تر به نظر می رسد.

دیدگاه دیگر را گیتی پورفاضل به نگارنده می گوید و یلدا را واژه ای اوستایی می داند. او می گوید که یلدا از دو بخش یل + دا تشکیل شده است. یل یا ییل در اصل «یئیریه» اوستایی به معنای سال است که با گذشت زمان واچ ر به ل دگرگون شده و ییل گردیده و در زبان های لاتین هم  Year  به معنی سال است و «دا» که امروز «دی» می گوییم به معنی روشنایی و نورانی است و در زبان انگیسی نیز  Day به معنی روز است. پس یلدا به معنی "روشنایی سال" است.

اما روشن است که تاکنون در متون اوستایی به چنین ترکیبی (یلدا) دست نیافته ایم. دی در اوستا «دَئوش» یا «دَدوش» و در پهلوی «داتار» برابر با دادار و آفریدگار است. ( اوستا... ج2.ص 986)

دیدگاه دیگر را  دکتر محمد حیدری ملایری، اخترشناس ایرانی، طرح می کند. او یلدا را واژه ای پارسی (به ویژه اشکانی) می داند و باور دارد که به خاطر شباهت با آن یلدای سریانی یکسان پنداشته شده است. از دیدگاه دکتر حیدری شاید «یلدا» واژه‌ای ایرانی باشد، تشکیل شده از دو بخش «یل» و «دا».

از دیدگاه دکتر حیدری ملایری، «یل» به معنای پهلوان و دلیر و جنگاور است و نمونه کاربرد آن در زبان پارسی فراوان است. این واژه در پارسی میانه هم دیده می‌شود اما پیش از آن هنوز ریشه‌اش روشن نیست. از سوی دیگر ایزد مهر خدای جنگاوران نیز بوده است

او می افزاید: «دا، می‌تواند کوتاه شده‌ "داد" باشد. یکی از معناهای "داد" در پارسی دری "زمان و دوران و عمر" است. هم چنین در زبان لری، «همدا» به معنای «همسن و همسال» به کار می‌رود. جالب آن که در لاتین (و از پی آن، در فرانسوی و انگلیسی) date به معنای تاریخ هم از ریشه‌ دادن است. بر پایه این دیدگاه "یلدا" به معنای "زمان ایزد جنگاوران" یا همان شب زایش مهر باشد.» (تارنگار شهربراز)

 

به هر روی، واژه «یلدا» توسط سرایندگان و نویسندگان پارسی گو پذیرفته شده و در بسیاری از متون ادب فارسی در دوره های مختلف تاریخی به گستردگی به کار رفته است. عنصری بلخی، مولوی بلخی، حافظ شیرازی، سعدی شیرازی، عطار نیشابوری، سنایی غزنه ای، وحشی بافقی، ناصرخسرو قبادیانی بلخی، منوچهری دامغانی، خاقانی شروانی،  انوری ابیوردی، اوحدی مراغه ای، خواجوی کرمانی، باباطاهر همدانی، محتشم کاشانی، فروغی بسطامی، عبید زاکانی، امیرخسرو دهلوی، فیض کاشانی، سلمان ساوجی، قاآنی شیرازی، عرفی شیرازی، مهستی گنجوی، صائب تبریزی، و مسعود سعد سلمان شماری از سرایندگانی هستند که واژه یلدا را در سروده های خود در معنای مجازی "بلند و تاریک" (فرهنگ ریشه شناسی ... ص 2950) به کار برده اند و زلف یار و شب هجران را از حیث سیاهی و درازی به آن تشبیه کنند. (لغت نامه. ج14. ص 21090)

این تنوع جغرافیایی نشان می دهد که واژه یلدا در بیشتر مناطق ایران فرهنگی دست کم نزد ادیبان و شاعران واژه ای شناخته شده بوده است. با این حال ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه که در حدود سال های 391 یا 392 هجری قمری نگارش آن را پایان رساند، از جشنی به نام یلدا در میان جشن های ایرانیان نام نمی برد اما به اهمیت شب میلاد اکبر در تقویم سریانی اشاره می کند و شب میلاد مسیح را "عید یلدا" معرفی کرده و می نویسد: «...و فی اللیلة الّتی، یتقدّمها الخامس و العشرون من هذا الشهر، و هو لیلته- علی مذهب الروم- عید «یلدا» و هو میلاد المسیح، ...» (برهان قاطع. ج5. صص 2447 و 2448) و (الاثار الباقیه عن القرون الخالیه)

 

بر پایه آنچه گفته شد، با توجه به کاربرد واژه یلدا در متون فارسی، شواهدی از به کارگیری این واژه به عنوان مناسبتی از سال، پیش از بیرونی (362- 440 هجری) به دست نیامد و به نظر می رسد که نخستین کاربرد یلدا در شعر پارسی را می‌توان در سروده های عنصری بلخی (350-431 هجری) و ناصرخسرو (394- 481 هجری) دانست. (لغت نامه. ص 21090) چنان که عنصری می گوید:

چون حلقه رُبایند به نیزه، تو به نیزه / خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا

و ناصرخسرو در قصایدش گوید:

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد / مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

پس احتمالا از اواخر سده چهارم هجری به بعد واژه یلدا در ادب فارسی متداول شده است اما این به آن معنی نیست که پیش از آن شب چله یا میلاد اکبر نزد مردم شناخته شده نبود اما نام «یلدا" برای آن به کار نمی رفته است.

 

دست آورد این گفتار این که هر دو واژه چله و یلدا از دیرینگی در زبان فارسی برخوردارند و به گواهی کاربرد ویژه، گسترده و ریشه دار در زبان فارسی، امروز شناسنامه ایرانی دارند.

 واژه چله ریشه در فرهنگ مردم (فلکلور) نواحی مختلف ایران فرهنگی دارد و بازگوکننده تاثیرپذیری زندگی روزانه مردم از فصول مختلف سال از دیرباز تاکنون است.

 واژه یلدا نیز ریشه در باورهای مهری دارد و بازگو کننده باور دیرین مهریان به زمان زایش مهر در شب انقلاب زمستانی است.

پس به نظر می رسد، حفظ و به کارگیری هر دو ترکیب "شب/ جشن چله" و  "شب/ جشن یلدا" که پیوندی دیرینه با فرهنگ ایرانی دارند، بر همه ایرانیان بایسته است و نادیده گرفتن یکی به بهانه اهیمت دیگری، نادرست است.

 

خاستگاه:

 

1- آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه: اکبرداناسرشت، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1389 خورشیدی، صص 384 و 453.

2- تاریخ تاریخ در ایران (گاهشماری های ایرانی)، دکتر رضا عبدالهی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1387 خورشیدی. ص71.

3- برهان قاطع، ابن خلف تبریزی،به کوشش دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1362 خورشیدی. ج5. صص 2447 و 2448

4- فرهنگ ریشه شناسی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1393 خورشیدی. ج 4 ص 2950.

5- در معرفت تقویم، رحیم رضا زاده ملک، انتشارات گلاب، تهران، 1382 خورشیدی. ص 86

6. اوستا (کهن ترین سرودهای ایرانی)، دکتر جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، 1375 خورشیدی، ج 2. ص 986.

7- لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، انتشارت دانشگاه تهران، تهران،1373 خورشیدی. ج 14. ص 21090.

8 - ﺍﻟﺘﻨﺒﻴﻪ ﻭ ﺍﻹﺷﺮﺍﻑ، ﺃﺑﻮ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﺣﺴﻴﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩﻱ، ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﺍﺑﻮ ﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﭘﺎﻳﻨﺪﻩ ، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،1365 خورشیدی.

9 - الاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان محمد بن احمد البیرونی؛ تحقیق و تعلیق: پرویز اذکائی، مرکز نشر میراث مکتوب، تهران، ۱۳۸۰ خورشیدی.

10-  http://shahrbaraz.blogspot.de/2011/12/blog-post_21.html

 

 



برای هموندی در آگاهی نامه این تارنگار نام کاربری خود در سامانه بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
شمار بازدیدکنندگان : 2050733


Powered by BlogSky.com

آخرین یادداشت ها